مستعمرات و وابستگان
+0 به یه ن
تحتالحمایه بوهمیا و مراویا با تکهتکه کردن چک-اسلوواکی ایجاد شد. مدت کوتاهی پس از آن که سودتنلند از چک-اسلوواکی ضمیمه آلمان شد، اسلوواکی اعلان استقلال کرد. کشور جدید اسلوواکی خود را متحد آلمان میدانست. مابقی این کشور به اشغال آلمان درآمد و به صورت تحتالحمایه اداره شد. نهادهای مدنی چک حفظ شد اما این منطقه به عنوان تحتالحمایه در قلمرو حاکمیت آلمان در نظر گرفته شد.
دولت عمومی (Generalgouvernement) عنوانی بود که به مناطق اشغال شده در لهستان که مستقیماً جزو خاک آلمان نشدند، اطلاق گردید اما همانند بوهمیا و مراویا به عنوان تحتالحمایه در قلمرو حاکمیت آلمان در نظر گرفته شدند.
بلژیک به سرعت تسلیم آلمان شد و پادشاه این کشور در دوره اشغال نظامی آن بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ در بلژیک باقی ماند. پادشاه بلژیک از آن جایی که بسیار سعی میکرد پس از پیروزی کامل آلمان در جنگ، حقوق کشور تأمین گردد، همکاری نزدیکی با آلمان داشت. اما هیتلر قصد داشت بلژیک و جمعیت آلمانی تبار آن را ضمیمه آلمان رایش بزرگتر بکند. در ابتدای ارگانی با نام کمیساریای رایش بلژیک (Reichskommissariat Belgien)که مستقیماً توسط دولت آلمان اداره میشد، حاکم بلژیک بود که به دنبال آن که بلژیک را به آلمان ملحق کند. به هر وجه بلژیک سال ۱۹۴۴ به اشغال متفقین درآمد.
کمیساریای رایش هلند (Reichskommissariat Niederlande) حاکمیتی بود که توسط دولت آلمان از سال ۱۹۴۰ در پی اشغال این کشور ایجاد شد تا با اداره آن به عنوان مستعمره مقدمات الحاق به آلمان رایش بزرگتر را فراهم آورد.
کمیساریای رایش نروژ (Reichskommissariat Norwegen) در سال ۱۹۴۰ تأسیس شد. همانند کمیساریای رایش هلند و بلژیک قرار بر این بود که جمعیت آلمانی آن به آلمان رایش بزرگتر ملحق گردد. رژیم کسلینگ در نروژ به رهبری ویدکون کیسلینگ به عنوان یک دولت دست نشانده در دوران اشغال نروژ توسط نازیها در این کشور گمارده شد درحالیکه که هاکون هفتم، پادشاه این کشور و دولت قبل به تبعید رفته بودند. کیسلینگ نروژیها را تشویق میکرد دواطلبانه در وافن اس اس خدمت کنند و در اخراج یهودیان همکاری نمایند. او مسئول اعدام عدهای از اعضای جنبش مقاوت نروژ شناخته میشود.
دولت عمومی (Generalgouvernement) عنوانی بود که به مناطق اشغال شده در لهستان که مستقیماً جزو خاک آلمان نشدند، اطلاق گردید اما همانند بوهمیا و مراویا به عنوان تحتالحمایه در قلمرو حاکمیت آلمان در نظر گرفته شدند.
بلژیک به سرعت تسلیم آلمان شد و پادشاه این کشور در دوره اشغال نظامی آن بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۴ در بلژیک باقی ماند. پادشاه بلژیک از آن جایی که بسیار سعی میکرد پس از پیروزی کامل آلمان در جنگ، حقوق کشور تأمین گردد، همکاری نزدیکی با آلمان داشت. اما هیتلر قصد داشت بلژیک و جمعیت آلمانی تبار آن را ضمیمه آلمان رایش بزرگتر بکند. در ابتدای ارگانی با نام کمیساریای رایش بلژیک (Reichskommissariat Belgien)که مستقیماً توسط دولت آلمان اداره میشد، حاکم بلژیک بود که به دنبال آن که بلژیک را به آلمان ملحق کند. به هر وجه بلژیک سال ۱۹۴۴ به اشغال متفقین درآمد.
کمیساریای رایش هلند (Reichskommissariat Niederlande) حاکمیتی بود که توسط دولت آلمان از سال ۱۹۴۰ در پی اشغال این کشور ایجاد شد تا با اداره آن به عنوان مستعمره مقدمات الحاق به آلمان رایش بزرگتر را فراهم آورد.
کمیساریای رایش نروژ (Reichskommissariat Norwegen) در سال ۱۹۴۰ تأسیس شد. همانند کمیساریای رایش هلند و بلژیک قرار بر این بود که جمعیت آلمانی آن به آلمان رایش بزرگتر ملحق گردد. رژیم کسلینگ در نروژ به رهبری ویدکون کیسلینگ به عنوان یک دولت دست نشانده در دوران اشغال نروژ توسط نازیها در این کشور گمارده شد درحالیکه که هاکون هفتم، پادشاه این کشور و دولت قبل به تبعید رفته بودند. کیسلینگ نروژیها را تشویق میکرد دواطلبانه در وافن اس اس خدمت کنند و در اخراج یهودیان همکاری نمایند. او مسئول اعدام عدهای از اعضای جنبش مقاوت نروژ شناخته میشود.
تاریخچه
+0 به یه ن
در انتهای جنگ جهانی اول، شهروندان آلمان احساس کردند کشورشان با قرارداد ورسای تحقیر شده است. در این قرارداد آلمان در شروع جنگ گناهکار تلقی شد، مقدار زیادی غرامت پرداخت کرد و علاوه بر بخش عظیمی از خاک خود تمامی مستعمراتش را نیز از دست داد. فشار حاصل پرداخت این غرامت موجب پدیداری ابر تورم در دهه ۱۹۲۰ میلادی در اقتصاد آلمان شد. وقتی آلمان در پرداخت غرامت کوتاهی کرد فرانسه در سال ۱۹۲۳ منطقه روهر را به اشغال خود درآورد. با این حال که اقتصاد آلمان در اواسط دهه ۱۹۲۰ میلادی شروع به بهبود کرد رکورد بزرگ جهانی وضعیت اقتصادی سختی برای این کشور پدیدآورد و پدیداری برخی جریانات سیاسی وضعیت بحرانی برای مشکلاتی که آلمان با آنها دست به گریبان بود پدیدآورد. نازیها به رهبری هیتلر عقیده ملی گرایانه این که آلمان از پشت خنجر خورد و توسط یهودیان و کمونیستها مورد خیانت قرار گرفت را تبلیغ میکردند. این حزب قول داد آلمان به عنوان یک ابرقدرت بازسازی کند و آلمان بزرگتری را که شامل آلزاس-لورن، اتریش، سودتدنلند و مناطق دیگر آلمانی نشین میشود را احیا کنند. نازی قول دادند در جهت سساست تأمین فضای زندگی برای ملت خود مناطق دیگر غیر آلمانی نشین مانند لهستان، کشورهای حوزه بالتیک و شوروی را تصرف و به مستعمره خود تبدیل کنند.
نازیها قرارداد ورسای را زیر پا گذاشتند و منطقه رنلند را در مارس ۱۹۳۶ بر خلاف آن نظامی کردند. آلمان پیش از آن خدمت اجباری سربازی را از سرگرفته بود و در سال ۱۹۳۵ از وجود نیروی هوایی خود خبر داده بود. آلمان در سال ۱۹۳۸ اتریش و سودتدنلند از چک-اسلوواکی و سال ۱۹۳۹ ممل را لیتوانی ضمیمه خود کرد. آلمان در سال ۱۹۳۹ به مابقی چک-اسلوواکی نیز تهاجم برد و منقطه تحتالحمایه موراویا و بوهمیا را درون خود و کشور اسلوواکی را به عنوان کشوری مستقل اما با دولتی دست نشانده ایجاد کرد. ۲۳ اوت ۱۹۳۹ آلمان و شوروی قرارداد مولوتوف-ریبنتروپ را به امضا رساندند که در آن به صورت محرمانه شرق اروپا را بین خود تقسیم کردند. هشت روز بعد تهاجم آلمان برای تصاحب سهم خود در لهستان به این کشور نقطه آغاز جنگ جهانی دوم بود. در اواخر سال ۱۹۴۱ آلمان بخش وسیعی از اروپا را به اشغال خود درآورد و در جنگ با شوروی در آستانه تصرف مسکو بود. اما شکست سنگین در نبرد استالینگراد و کورسک نیرویهای مسلح آلمان را نابود کرد. این شکستهای کمرشکن و تهاجم متحدین غربی و پهلو گیری آنها در فرانسه و ایتالیا شیرازه ارتش آلمان را از هم پاشاند که نهایتاً به شکست قطعی این کشور در سال ۱۹۴۵ انجامید.
نازیها قرارداد ورسای را زیر پا گذاشتند و منطقه رنلند را در مارس ۱۹۳۶ بر خلاف آن نظامی کردند. آلمان پیش از آن خدمت اجباری سربازی را از سرگرفته بود و در سال ۱۹۳۵ از وجود نیروی هوایی خود خبر داده بود. آلمان در سال ۱۹۳۸ اتریش و سودتدنلند از چک-اسلوواکی و سال ۱۹۳۹ ممل را لیتوانی ضمیمه خود کرد. آلمان در سال ۱۹۳۹ به مابقی چک-اسلوواکی نیز تهاجم برد و منقطه تحتالحمایه موراویا و بوهمیا را درون خود و کشور اسلوواکی را به عنوان کشوری مستقل اما با دولتی دست نشانده ایجاد کرد. ۲۳ اوت ۱۹۳۹ آلمان و شوروی قرارداد مولوتوف-ریبنتروپ را به امضا رساندند که در آن به صورت محرمانه شرق اروپا را بین خود تقسیم کردند. هشت روز بعد تهاجم آلمان برای تصاحب سهم خود در لهستان به این کشور نقطه آغاز جنگ جهانی دوم بود. در اواخر سال ۱۹۴۱ آلمان بخش وسیعی از اروپا را به اشغال خود درآورد و در جنگ با شوروی در آستانه تصرف مسکو بود. اما شکست سنگین در نبرد استالینگراد و کورسک نیرویهای مسلح آلمان را نابود کرد. این شکستهای کمرشکن و تهاجم متحدین غربی و پهلو گیری آنها در فرانسه و ایتالیا شیرازه ارتش آلمان را از هم پاشاند که نهایتاً به شکست قطعی این کشور در سال ۱۹۴۵ انجامید.
توجیه جنگ
+0 به یه ن
هیتلر در سال ۱۹۴۱ دلیل آغاز جنگ جهانی را دخالت بی جای کشورهای غربی در جنگ آلمان و لهستان دانست که خطای «جنگ طلبان غربی» بوده است. هیتلر اتهام وارده از متفقین را که او به دنبال جنگ جهانی بوده را رد کرد. او مدعی شد یهودیان برای منافع خود خواهان آغاز جنگ بودهاند و دیگران برای این کار برانگیختهاند. اما هیتلر به روشنی قصد داشت آلمان را کشور غالب جهان بکند و پایتخت کشورش، برلین را پایخت جهان (Welthauptstadt) سازد. نازیها همچنین اقدامات خود را این گونه توجیه میکردند که آلمان ناچار به گسترش اراضی خود است چرا که با بحران ازدیاد جمعیت روبرو است که این موضوع را هیتلر اینگونه توصیف کرد: «ما با ازیاد جمعیت روبه رو هستیم و نمیتوانیم غذای مردم خود را با منابعی که داریم تأمین کنیم». توسعه طلبی آنها به عنوان ضرورتی اجتناب ناپذیر جهت تأمین فضای زندگی (lebensraum) برای ملت آلمان که دچار ازدیاد جمعیت در مناطق محدود شده بود و منابعی که برای رفاه آنها ضروری است، توجیه میشد. از دهه ۱۹۲۰ میلادی نازیها طرح گسترش آلمان به اراضی اتحاد جماهیر شوروی را علناً مطرح میکردند. البته از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۱ رژیم نازی مدعی بود که این طرح در سایه روابط حسنه با شوروی در پی انعقاد پیمان مولوتوف-ریبنتروپ کنار گذاشته شده است و در عوض فضای زندگی ملت آلمان در آفریقای مرکزی تأمین خواهد شد. هیتلر مدعی بود آلمان میخواهد مسئله فضای زندگی را از طریق صلح آمیز و دیپلماتیک حل کند، البته این مستلزم آن است که قدرتهای دیگر امتیازاتی برای آلمان قائل شوند. اما به صورت همزمان آلمان در حال آمادهسازی برای جنگ بر سر این موضوع بود و در اواخر دهه ۱۹۳۰ میلادی هیتلر بر لزوم تجهیز نظامی برای درگیری احتمالی بین ملت آلمان و شوروی تأکید میکرد.
آلمان جنگ خود با لهستان را بر اساس مسئله اقلیت آلمانی لهستان و مخالفت دولت این کشور با بازگشت دانزیگ به آلمان توجیه کرد. در حالیکه حزب نازی و هیتلر پیش از رسیدن به قدرت علناً از نابود کردن لهستان و دشمنی با لهستانیها سخن میگفتند. پس از به دست گرفتن قدرت تا فوریه ۱۹۳۹ هیتلر نیات خود علیه لهستان را مخفی میکرد و تنها با حلقه نزدیک خود در میان میگذاشت. اواخر دهه ۱۹۳۰ روابط لهستان و آلمان رو به تغییر گذاشت زیرا آلمان سعی میکرد اجازه ندهد لهستان در حوزه نفوذ شوروی قرار بگیرد و احساسات ضد شوروی را در آن تقویت کند. همزمان شوروی نیز در رقابت با آلمان تلاش میکرد در لهستان نفوذ کند. دقیقاً در همین زمان آلمان خود و اقلیت آلمانی لهستان را برای جنگ با لهستان آماده میکرد. از سال ۱۹۳۵ سرویس اطلاعاتی آلمان برای آلمانی تبارهای مناطق مرزی لهستان تسلیحات قاچاق میکرد. در نوامبر ۱۹۳۸ آلمان به سازمان دهی و تعلیم واحدهای شبه نظامی آلمانی تبار در منطقه پومرانیا جهت انجام عملیاتهای ایذایی، خراب کاری، ترور و پاکسازی قومی در صورت حمله آلمان به لهستان پرداخت. از اواخر سال ۱۹۳۸ تا اوایل ۱۹۳۹ در مذاکرات بین آلمان و لهستان، آلمانیها به لهستانیها پیشنهاد دادند در قبال پس دادن اراضی آلمان پس از جنگ احتمالی با شوروی مناطق اوکراینی آن را تصاحب کنند. در ژانویه ۱۹۳۹ ریبنتروپ در مذاکراتی که با جوزف بک، وزیر خارجه و ادوارد ریدز اسمیگلی، فرمانده ارتش لهستان داشت به لهستان پیشنهاد داد این کشور به پیمان ضد کامینترن بپیوندد و در جنگ در جبهه شرقی با آلمان همکاری کند تا در عوض اوکراین و اسلواکی مال آنها شود. ریبنتروپ در گفتگوی خصوصی خود با مقامات آلمان ابراز امیدواری کرد با پیشنهاد زمینهای گسترده در شوروی به لهستان، علاوه بر این که آلمان در جنگ با شوروی همکاری لهستان را به دست خواهد آورد، لهستان در عوضه اراضی به دست آمده، سرزمینهای آلمان را پس خواهد داد و با وجود از دست دادن دسترسی خود به دریای بالتیک از طریق اوکراین به دریای سیاه دست خواهد یافت. به هر حال بِک پیشنهاد آلمان را رد کرد و مشارکت در جنگ با شوروی را نیز نپذیرفت. دولت لهستان به هیتلر اعتماد نداشت و این طرح را خطری برای استقلال لهستان میپنداشت به خصوص که تابع شدن لهستان به قوای محور و بلوک ضد کامینترن آن را به کشوری نیمه برده که تمامی تجارت آن با غربیها از طریق بالتیک به آلمان وابسته میشد، تبدیل میکرد.
آلمان جنگ خود با لهستان را بر اساس مسئله اقلیت آلمانی لهستان و مخالفت دولت این کشور با بازگشت دانزیگ به آلمان توجیه کرد. در حالیکه حزب نازی و هیتلر پیش از رسیدن به قدرت علناً از نابود کردن لهستان و دشمنی با لهستانیها سخن میگفتند. پس از به دست گرفتن قدرت تا فوریه ۱۹۳۹ هیتلر نیات خود علیه لهستان را مخفی میکرد و تنها با حلقه نزدیک خود در میان میگذاشت. اواخر دهه ۱۹۳۰ روابط لهستان و آلمان رو به تغییر گذاشت زیرا آلمان سعی میکرد اجازه ندهد لهستان در حوزه نفوذ شوروی قرار بگیرد و احساسات ضد شوروی را در آن تقویت کند. همزمان شوروی نیز در رقابت با آلمان تلاش میکرد در لهستان نفوذ کند. دقیقاً در همین زمان آلمان خود و اقلیت آلمانی لهستان را برای جنگ با لهستان آماده میکرد. از سال ۱۹۳۵ سرویس اطلاعاتی آلمان برای آلمانی تبارهای مناطق مرزی لهستان تسلیحات قاچاق میکرد. در نوامبر ۱۹۳۸ آلمان به سازمان دهی و تعلیم واحدهای شبه نظامی آلمانی تبار در منطقه پومرانیا جهت انجام عملیاتهای ایذایی، خراب کاری، ترور و پاکسازی قومی در صورت حمله آلمان به لهستان پرداخت. از اواخر سال ۱۹۳۸ تا اوایل ۱۹۳۹ در مذاکرات بین آلمان و لهستان، آلمانیها به لهستانیها پیشنهاد دادند در قبال پس دادن اراضی آلمان پس از جنگ احتمالی با شوروی مناطق اوکراینی آن را تصاحب کنند. در ژانویه ۱۹۳۹ ریبنتروپ در مذاکراتی که با جوزف بک، وزیر خارجه و ادوارد ریدز اسمیگلی، فرمانده ارتش لهستان داشت به لهستان پیشنهاد داد این کشور به پیمان ضد کامینترن بپیوندد و در جنگ در جبهه شرقی با آلمان همکاری کند تا در عوض اوکراین و اسلواکی مال آنها شود. ریبنتروپ در گفتگوی خصوصی خود با مقامات آلمان ابراز امیدواری کرد با پیشنهاد زمینهای گسترده در شوروی به لهستان، علاوه بر این که آلمان در جنگ با شوروی همکاری لهستان را به دست خواهد آورد، لهستان در عوضه اراضی به دست آمده، سرزمینهای آلمان را پس خواهد داد و با وجود از دست دادن دسترسی خود به دریای بالتیک از طریق اوکراین به دریای سیاه دست خواهد یافت. به هر حال بِک پیشنهاد آلمان را رد کرد و مشارکت در جنگ با شوروی را نیز نپذیرفت. دولت لهستان به هیتلر اعتماد نداشت و این طرح را خطری برای استقلال لهستان میپنداشت به خصوص که تابع شدن لهستان به قوای محور و بلوک ضد کامینترن آن را به کشوری نیمه برده که تمامی تجارت آن با غربیها از طریق بالتیک به آلمان وابسته میشد، تبدیل میکرد.
منابع اقتصادی
+0 به یه ن
در سال ۱۹۳۸ مجموع جمعیت قوای محور ۲۵۸٫۹ میلیون نفر بود در حالیکه متفقین (به استثنای شوروی و ایالات متحده که بعداً به آن پیوستند) ۶۸۹٫۷ میلیون نفر جمعیت داشتند که ۲٫۷ برابر قوای محور بود. در این زمان آلمان ۷۵٫۵ میلیون نفر (شامل ۶٫۸ میلیون نفر در اتریش)، ژاپن ۷۱٫۹ میلیون نفر (به استثنای جمعیت مستعمرات) و ایتالیا ۴۳٫۴ میلیون نفر (به استثنای جمعیت مستعمرات) جمعیت داشتند در حالیکه بریتانیا ۴۷٫۵ میلیون نفر (به استثنای جمعیت مستعمرات) و فرانسه ۴۲ میلیون نفر (به استثنای جمعیت مستعمرات) جمعیت داشتند که این یک برتری برای قوای محور بود. تولید ناخالص داخلی قوای محور در بیشترین مقدار خود در سال ۱۹۴۱ عددی بالغ بر ۹۱۱ میلیارد دلار (بر مبنای دلار ۱۹۹۰) بود در حالیکه همین مقدار برای متفقین چیزی نزدیک به ۱۷۹۸ میلیارد برآورده شده است. تولید ناخالص داخلی ایالات متحده به تنهایی ۱۰۹۴ میلیارد دلار بود که از مجموع کشورهای محور بیشتر بود.
نزدیک به یک چهارم تولید ناخالص ملی آلمان نازی در سال ۱۹۳۹ صرف مخارج نظامی میشد که تا سال ۱۹۴۴ پیش از فزوپاشی اقتصاد این کشور به سه چهارم افزایش یافت. در سال ۱۹۳۹ ژاپن ۲۲٪ تولید ناخالص ملی خود را در امور جنگ با چین خرج میکرد. این عدد همانند آلمان در سال ۱۹۴۴ به سه چهارم کل تولید ناخالص ملی رسید. اما ایتالیا هیچگاه اقتصاد خود را برای امور جنگ بسیج نکرد و مخارج نظامی آن همانند قبل جنگ باقی ماند.
ایتالیا و ژاپن با داشتن اقتصاد کوچک از طرفیت صنعتی کافی برخوردار نبودند و به تجارت به بینالمللی، سوخت و منابع دیگر خارجی وابستگی داشتند.
بین سه قدرت بزرگ محور ژاپن از کمترین درآمد سرانه برخوردار بود در حالیکه آلمان و ایتالیا سرانهای همانند بریتانیا داشتند.
نزدیک به یک چهارم تولید ناخالص ملی آلمان نازی در سال ۱۹۳۹ صرف مخارج نظامی میشد که تا سال ۱۹۴۴ پیش از فزوپاشی اقتصاد این کشور به سه چهارم افزایش یافت. در سال ۱۹۳۹ ژاپن ۲۲٪ تولید ناخالص ملی خود را در امور جنگ با چین خرج میکرد. این عدد همانند آلمان در سال ۱۹۴۴ به سه چهارم کل تولید ناخالص ملی رسید. اما ایتالیا هیچگاه اقتصاد خود را برای امور جنگ بسیج نکرد و مخارج نظامی آن همانند قبل جنگ باقی ماند.
ایتالیا و ژاپن با داشتن اقتصاد کوچک از طرفیت صنعتی کافی برخوردار نبودند و به تجارت به بینالمللی، سوخت و منابع دیگر خارجی وابستگی داشتند.
بین سه قدرت بزرگ محور ژاپن از کمترین درآمد سرانه برخوردار بود در حالیکه آلمان و ایتالیا سرانهای همانند بریتانیا داشتند.
ایدئولوژی
+0 به یه ن
در بستر ایدئولوژیک قوای محور هدف خود را شکستن هژمونی سرمایه داری غربی و دفاع از تمدن در مقابل کمونیسم تعریف میکردند. دول محور از نوعی استبداد، خودکفایی و سرمایه داری که در آن مدیریت دولتی و سرمایهگذاری تلفیق شده بود، حمایت میکردند. در نهایت ایتالیا فاشیست، آلمان نازی و امپراتوری ژاپن به دنبال ایجاد امپراتوریهایی بودند که برای جلوگیری از تفرقه اجتماعی ضروری به نظر میرسیدند.
اتحاد آلمان، ایتالیا و ژاپن
+0 به یه ن
با دیدار اوشیما هیروشی، دیپلمات ژاپنی و یوآخیم فون ریبنتروپ در سال ۱۹۳۵ در برلین تمایل دو کشور برای ایجاد یک اتحاد آغاز شد. اوشیما فون ربنتروپ را از خواست ژاپن برای اتحاد با آلمان در مقابل شوروی مطلع کرد. فون ریبنتروپ پیشنهاد اوشیما را به شکل یک پیمان سیاسی برای مقابله با کامینترن بسط داد. پیمان پیشنهاد شده از طرف آلمان در ژاپن بازخوردهای متفاوتی دریافت کرد. در حالیکه ملی گرایان افراطی در دولت از این پیشنهاد دفاع میکردند، نیروی دریایی و دستگاه سیاست خارجی ژاپن شدیداً به مخالف با آن پرداختند. دلواپسی شدید دولت ژاپن به این جهت بود که نگران بود این پیمان به روابط این کشور و بریتانیا آسیب بزند و همکاری چندین ساله دو کشور را که به ژاپن اجازه داده بود در سطح اول جامعه حهانی ایفای نقش کند، به خطر بیندازد. پاسخ به این پیمان در آلمان نیز همانند ژاپن بود. با این حال که این پیمان میان ردههای بالای حزب نازی طرفدار زیادی داشت اما وزارت خارجه، ارتش و برخی تجار که منافع زیادی در چین که ژاپن با آن دشمنی داشت داشتند، با آن مخالف بودند. با آگاهی از این مذاکرات، ایتالیا نیز طرحریزی برای ایجاد یک اتحاد با ژاپن را پیش گرفت. ایتالیا امیدوار بود بر مبنای روابط بلند مدت نزدیک بین ژاپن و بریتانیا، ایجاد یک اتحاد با ژاپن بریتانیا را در اتخاذ یک موضع منطبقانه تر با ایتالیا در مدیترانه تحت فشار بگذارد. در تابستان ۱۹۳۶، چیانو به سوگیمورا یوتارو، سفیر ژاپن در ایتالیا اطلاع داد که «من از رسیدن توافق بین ژاپن و آلمان در رابطه با شوروی آگاهی یافتهام، پس طبیعی به نظر میرسد که چنین پیمانی بین ایتالیا و ژاپن نیز منعقد شود». ژاپن در ابتدا به این درخواست بی اعتنایی کرد. زیرا ژاپنیها معتقد بودند پیمان با آلمان علیه شوروری ضروری به نظر میرسد اما انعقاد قرارداد مشابه ثانویه با ایتالیا دشمنی بریتانیا را که با تهاجم ایتالیا به اتیوپی مخالف بود، برخواهد انگیخت. این رویکرد با محکومیت ژاپن از طرف جامعه برای حمله به چین و انزوای این کشور، در سال ۱۹۳۷ تغییر کرد، درحالیکه ایتالیا همچنان علاقهمند اتحاد با ژاپن بود. با حمایت ایتالیا از ژاپن در مقابل محکومیتهای جهانی، ژاپن موضع مثبتی در قبال ایتالیا در پیش گرفت و به آن یک پیمان عدم مخاصمه یا بیطرفی پیشنهاد داد.
نهایتاً عنوان «قدرتهای محور» با امضای پیمانی سه جانبه بین آلمان، ایتالیا و ژاپن در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۰ در برلین صورتی رسمی به خود گرفت. متعاقباً مجارستان (۲۰ نوامبر ۱۹۴۰)، رومانی (۲۳ نوامبر ۱۹۴۰)، اسلوواکی (۲۴ نوامبر ۱۹۴۰) و بلغارستان (۱ مارس ۱۹۴۱) به این پیمان پیوستند.
نهایتاً عنوان «قدرتهای محور» با امضای پیمانی سه جانبه بین آلمان، ایتالیا و ژاپن در ۲۷ سپتامبر ۱۹۴۰ در برلین صورتی رسمی به خود گرفت. متعاقباً مجارستان (۲۰ نوامبر ۱۹۴۰)، رومانی (۲۳ نوامبر ۱۹۴۰)، اسلوواکی (۲۴ نوامبر ۱۹۴۰) و بلغارستان (۱ مارس ۱۹۴۱) به این پیمان پیوستند.
اتحاد دانوب، اختلاف بر سر اتریش
+0 به یه ن
در سال ۱۹۳۲ گیولا گمبوس و حزب اتحاد ملی در مجارستان به قدرت رسید که بلافاصله به دنبال اتحاد با ایتالیا بود. گمبوس با آگاهی از این موضوع که مجارستان به تنهایی قادر به مقابله با کشورهای همسایهاش (یوگوسلاوی، رومانی و چک-اسلوواکی) نیست، قصد داشت با ایجاد اتحاد با ایتالیا و اتریش مرزهای بعد از قرار داد تریانون را تغییر دهد. موسولینی از این درخواست استقبال کرد و همکاری دو کشور برای وادار کردن انگلبرت دولفوس، صدراعظم اتریش برای ورود به یک پیمان سه جانبه اقتصادی آغاز شد. در دیداری که بین موسولنی و گمبوس در ۱۰ نوامبر ۱۹۳۲ در رم برگزار شد دو طرف مسئله حاکمیت اتریش را در صورت به قدرت رسیدن احتمالی نازیها در آلمان بررسی کردند. موسولینی نگران جاه طلبیهای آلمان در رابطه با اتریش بود و اعلام کرد لااقل در کوتاه مدت از حاکمیت مستقل اتریش دفاع میکند. نگرانی اصلی ایتالیا دربارهٔ ادعای احتمالی آلمان بر منطقه آلمانی نشین تیرول جنوبی ایتالیا در صورت ضمیمه شدن اتریش ضمیمه به خاک آلمان بود. گمبوس در جواب اذعان داشت اتریش با جمعیت آلمانی تبار آن شناخته میشود و ضمیمه شدن آن به آلمان اجتناب ناپذیر است. او همچنین توصیه کرد ایتالیا در این رابطه نسبت به آلمان رویکردی دوستانه پیش بگیرد تا اینکه آلمانی را که تمایل دارد به آدراتیک (دریایی در شرق ایتالیا) دست بیابد را دشمن خود کند. موسولینی ابراز امیدواری کرد الحالق اتریش به آلمان تا زمان آغاز جنگ در اروپا که او آن را در سال ۱۹۳۸ پیشبینی میکرد، به تعویق بیفتد.
در سال ۱۹۳۳ آدولف هیتلر و حزب نازی در آلمان به قدرت رسید. اولین مهمان دیپلماتیک هیتلر، گمبوس بود. در نامهای گمبوس در روز رسیدن هیتلر به قدرت به سفیر مجارستان در آلمان نوشت که به هیتلر بگوید: «ده سال پیش بر اساس اصول و عقاید مشترک ما از طریق دکتر شوبنر ریشتر در ارتباط بودهایم». گمبوس همچنین به سفیر گفت قصد مجارستان «برای همکاری با آلمان در زمینه سیاست خارجی و اقتصادی» را به هیتلر اطلاع دهد. هیتلر از دهه ۱۹۲۰ میلادی از اتحاد بین آلمان و ایتالیا حمایت میکرد. مدت کوتاهی پس از رسیدن به قدرت با ارسال پیامی شخصی به موسولینی به «تجلیل و تحسین» او پرداخت و از پیشبینیهای خود در رابطه با ارتباط دوستانه ایتالیا و آلمان و حتی اتحاد دو کشور سخن گفت. هیتلر از نگرانی ایتالیا در ارتباط احتمال ادعای آلمان بر اراضی آن در تیرول جنوبی آگاه بود به همین جهت به موسولینی اطمینان داد که آلمان هیچگونه علاقهای به داشتن ادعا بر تیرول جنوبی ندارد. هیتلر در کتاب خود، نبرد من اعلام کرد که موضوع تیرول جنوبی در برابر منافع اتحاد بین آلمان و ایتالیا مسئله مهمی نیست. پس از این که هیتلر به قدرت رسید طرح چهار جانبه پیشنهاد شده توسط ایتالیا مورد توجه و علاقه بریتانیا قرار گرفت اما هیلر به آن پایبندی نشان نداد. در نتیجه موسولینی مصرانه به او پیشنهاد کرد که آلمان میتواند با منافع این طرح چهار جانبه و دوری از یک درگیری نظامی فوری خود را از انزوا خارج کند. در این طرح پیشنهاد شده بود که آلمان دیگر از نظر نظامی محدودیتی متحمل نباشد و تحت نظارت خارجی در طی مراحلی تسلیحات خود را ارتقا دهد. اما هیلتر طرح تسلیح مجدد آلمان تحت نظارت خارجی را کاملاً رد کرد.
در سال ۱۹۳۳ آدولف هیتلر و حزب نازی در آلمان به قدرت رسید. اولین مهمان دیپلماتیک هیتلر، گمبوس بود. در نامهای گمبوس در روز رسیدن هیتلر به قدرت به سفیر مجارستان در آلمان نوشت که به هیتلر بگوید: «ده سال پیش بر اساس اصول و عقاید مشترک ما از طریق دکتر شوبنر ریشتر در ارتباط بودهایم». گمبوس همچنین به سفیر گفت قصد مجارستان «برای همکاری با آلمان در زمینه سیاست خارجی و اقتصادی» را به هیتلر اطلاع دهد. هیتلر از دهه ۱۹۲۰ میلادی از اتحاد بین آلمان و ایتالیا حمایت میکرد. مدت کوتاهی پس از رسیدن به قدرت با ارسال پیامی شخصی به موسولینی به «تجلیل و تحسین» او پرداخت و از پیشبینیهای خود در رابطه با ارتباط دوستانه ایتالیا و آلمان و حتی اتحاد دو کشور سخن گفت. هیتلر از نگرانی ایتالیا در ارتباط احتمال ادعای آلمان بر اراضی آن در تیرول جنوبی آگاه بود به همین جهت به موسولینی اطمینان داد که آلمان هیچگونه علاقهای به داشتن ادعا بر تیرول جنوبی ندارد. هیتلر در کتاب خود، نبرد من اعلام کرد که موضوع تیرول جنوبی در برابر منافع اتحاد بین آلمان و ایتالیا مسئله مهمی نیست. پس از این که هیتلر به قدرت رسید طرح چهار جانبه پیشنهاد شده توسط ایتالیا مورد توجه و علاقه بریتانیا قرار گرفت اما هیلر به آن پایبندی نشان نداد. در نتیجه موسولینی مصرانه به او پیشنهاد کرد که آلمان میتواند با منافع این طرح چهار جانبه و دوری از یک درگیری نظامی فوری خود را از انزوا خارج کند. در این طرح پیشنهاد شده بود که آلمان دیگر از نظر نظامی محدودیتی متحمل نباشد و تحت نظارت خارجی در طی مراحلی تسلیحات خود را ارتقا دهد. اما هیلتر طرح تسلیح مجدد آلمان تحت نظارت خارجی را کاملاً رد کرد.
طرح اولیه اتحاد آلمان و ایتالیا
+0 به یه ن
ایتالیا به رهبر ی دوک بنیتو موسولینی از اوایل دهه ۱۹۲۰ میلادی به دنبال یک اتحاد راهبردی با آلمان در مقابل فرانسه بود. او پیش از رسیدن به ریاست دولت، به عنوان رهبر جنبش فاشیست ایتالیا از ایجاد یک اتحاد با آلمان که به تازگی در جنگ اول جهانی شکست خورده بود، حمایت میکرد. او معتقد یود ایتالیا میتواند با ایجاد یک اتحاد با آلمان در مقابل فرانسه، نفوذ خود را در اروپا گسترش دهد. اوایل سال ۱۹۲۳ برای نشان دادن حسن نیت، ایتالیا به صورت محرمانه محمولهای از تسلیحات به ارتش آلمان رساند درحالیکه آلمان بر اساس قرداد ورسای متحمل محدودیتهای شدیدی در قوای نظامی خود بود.
در سپتامبر ۱۹۲۳ موسولینی از گوستاو استرسمن، صدراعظم آلمان خواست که دو کشور سیاست مشترکی را دنبال کنند. او در اصل به دنبال حمایت آلمان از ایتالیا در صورتی بود که در پی تصرف فیوم توسط این کشور، فرانسه در حمایت از یوگوسلاوی وارد جنگ با ایتالیا شود.
در سال ۱۹۲۴ سفیر آلمان در ایتالیا گزارش داد که موسولینی به یک آلمان ملیگرا به عنوان یک متحد ضروری مقابل فرانسه مینگرد و به دنبال بهرهبرداری از میل نظامیان و سیاست مداران آلمانی به یک جنگ انتقام جویانه در مقابل فرانسه است.
در دوره جمهوری وایمار، دولت آلمان از پایبندی و احترام به قرارداد ورسای که مجبور به امضای آن شده بود، امتناع میکرد و در بسیاری از مواقع مرزهای تعیین شده در این قرارداد را رد مینمود. ژنرال هانس فون زخت (فرمانده رایشسوهر -ارتش آلمان- بین سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۶) از اتحاد بین آلمان و شوروی برای تهاجم به لهستان و تقسیم آن برای بازگرداندن مرزهای سال ۱۹۱۴ بین آلمان و روسیه حمایت میکرد. گوستاو استرسمن، وزیر خارجه آلمان در سال ۱۹۲۵ اعلام کرد باز پس گیری اراضی از دست رفته آلمان در لهستان یک وظیفه بسیار مهم برای دستگاه سیاست خارجی این کشور است. رایشسوهر در سال ۱۹۲۶ اعلام کرد پس گرفتن اراضی آلمان از لهستان مهمترین اولویت این نیروها است و بازپس گرفتن سار، الحاق اتریش به آلمان و دوباره نظامی سازی رنلند در مراحل بعدی قرار دارند.
با توجه به این که تعهدات آلمان بر مبنای قراداد ورسای در سال ۱۹۳۵ به پایان میرسید، ایتالیا از دهه ۱۹۲۰ میلادی این سال را یک سال کلیدی برای آمادی سازی جهت جنگ با فرانسه میدانست.
در سال ۱۹۲۴ ملاقاتی بین ژنرال ایتالیایی لوئیجی کارپلو و مقامات بلندپایه ارتش آلمان در برلین بر سر همکاری بین دو کشور صورت گرفت. مذاکرات نهایا با این نتیجه به پایان رسید که آلمان مایل است یک جنگ انقام جویانه با فرانسه داشته باشد اما به دلیل کمبود سلاح در ارتش این کشور امیدوار است کمکهای لازم را از ایتالیا دریافت کند.
در سپتامبر ۱۹۲۳ موسولینی از گوستاو استرسمن، صدراعظم آلمان خواست که دو کشور سیاست مشترکی را دنبال کنند. او در اصل به دنبال حمایت آلمان از ایتالیا در صورتی بود که در پی تصرف فیوم توسط این کشور، فرانسه در حمایت از یوگوسلاوی وارد جنگ با ایتالیا شود.
در سال ۱۹۲۴ سفیر آلمان در ایتالیا گزارش داد که موسولینی به یک آلمان ملیگرا به عنوان یک متحد ضروری مقابل فرانسه مینگرد و به دنبال بهرهبرداری از میل نظامیان و سیاست مداران آلمانی به یک جنگ انتقام جویانه در مقابل فرانسه است.
در دوره جمهوری وایمار، دولت آلمان از پایبندی و احترام به قرارداد ورسای که مجبور به امضای آن شده بود، امتناع میکرد و در بسیاری از مواقع مرزهای تعیین شده در این قرارداد را رد مینمود. ژنرال هانس فون زخت (فرمانده رایشسوهر -ارتش آلمان- بین سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۲۶) از اتحاد بین آلمان و شوروی برای تهاجم به لهستان و تقسیم آن برای بازگرداندن مرزهای سال ۱۹۱۴ بین آلمان و روسیه حمایت میکرد. گوستاو استرسمن، وزیر خارجه آلمان در سال ۱۹۲۵ اعلام کرد باز پس گیری اراضی از دست رفته آلمان در لهستان یک وظیفه بسیار مهم برای دستگاه سیاست خارجی این کشور است. رایشسوهر در سال ۱۹۲۶ اعلام کرد پس گرفتن اراضی آلمان از لهستان مهمترین اولویت این نیروها است و بازپس گرفتن سار، الحاق اتریش به آلمان و دوباره نظامی سازی رنلند در مراحل بعدی قرار دارند.
با توجه به این که تعهدات آلمان بر مبنای قراداد ورسای در سال ۱۹۳۵ به پایان میرسید، ایتالیا از دهه ۱۹۲۰ میلادی این سال را یک سال کلیدی برای آمادی سازی جهت جنگ با فرانسه میدانست.
در سال ۱۹۲۴ ملاقاتی بین ژنرال ایتالیایی لوئیجی کارپلو و مقامات بلندپایه ارتش آلمان در برلین بر سر همکاری بین دو کشور صورت گرفت. مذاکرات نهایا با این نتیجه به پایان رسید که آلمان مایل است یک جنگ انقام جویانه با فرانسه داشته باشد اما به دلیل کمبود سلاح در ارتش این کشور امیدوار است کمکهای لازم را از ایتالیا دریافت کند.
ریشه و پدیداری
+0 به یه ن
برای اولین بار واژه «محور» توسط بنیتو موسولینی، نخست وزیر ایتالیا دربارهٔ روابط آلمان و ایتالیا در سپتامبر ۱۹۲۳ به کار برده شد هنگامیکه در نوشتهای گفت: «شکی نیست که در این برهه زمانی تاریخ کشورهای اروپایی بر محور برلین قرار دارد». در این زمان او بر سر اختلاف دربارهٔ منطقه فیوم مقابل یوگوسلاوی و فرانسه به دنبال اتحاد با جمهوری وایمار در آلمان بود.
این اصطلاح همچنین اوایل دهه ۱۹۳۰ میلادی توسط گیولا گمبوس، نخست وزیر مجارستان در دفاع از پیوستن کشورش به اتحاد آلمان و ایتالیا به کار برده شد. اما با مرگ ناگهانی او هنگام مذاکرات با آلمان در مونیخ در سال ۱۹۳۶ و جانشینی کالمان دارانیی مشارکت مجارستان در این اتحاد سه جانبه به پایان رسید. مذاکرات پیوسته گالئاتسو چیانو، وزیر امورخارجه ایتالیا و الرویخ ون هوسل، سفیر آلمان در ایتالیا نهایتاً به امضای پیمانی ۱۹ مادهای بین چیانو و همتای آلمانی اش، کنستانتین فون نویرات در سال ۱۹۳۶ انجامید. وقتی موسولینی امضای این پیمان را در اول نوامبر همین سال علنی کرد، مدعی تشکیل محور رم-برلین گردید.
این اصطلاح همچنین اوایل دهه ۱۹۳۰ میلادی توسط گیولا گمبوس، نخست وزیر مجارستان در دفاع از پیوستن کشورش به اتحاد آلمان و ایتالیا به کار برده شد. اما با مرگ ناگهانی او هنگام مذاکرات با آلمان در مونیخ در سال ۱۹۳۶ و جانشینی کالمان دارانیی مشارکت مجارستان در این اتحاد سه جانبه به پایان رسید. مذاکرات پیوسته گالئاتسو چیانو، وزیر امورخارجه ایتالیا و الرویخ ون هوسل، سفیر آلمان در ایتالیا نهایتاً به امضای پیمانی ۱۹ مادهای بین چیانو و همتای آلمانی اش، کنستانتین فون نویرات در سال ۱۹۳۶ انجامید. وقتی موسولینی امضای این پیمان را در اول نوامبر همین سال علنی کرد، مدعی تشکیل محور رم-برلین گردید.
نیروهای محور
+0 به یه ن
نیروهای محور یا دولتهای محور یا متحدین (انگلیسی: Axis powers، آلمانی: Achsenmächte، ژاپنی: 枢軸国 Sūjikukoku و ایتالیایی: Potenze dell'Asse) اتحادیهای بین آلمان نازی، ایتالیا، ژاپن و دیگر کشورهای متحد آنها پیش از آغاز و در جریان جنگ جهانی دوم بود. این کشورها با اینکه هماهنگیِ کاملی میان خود نداشتند، بر سر جنگ با دشمنانِ مشترکِ خود (یعنی متفقین) اتفاق نظر داشتند. این اتحاد تا پایان جنگ جهانی دوم که به شکست آنها انجامید، ادامه یافت. سه قدرت اصلی محور در بین خودشان به «محورِ رم، برلین، توکیو» معروف بودند. در طول این اتحاد کشورهایی نیز همسو با نیروهای محور به مخالفت با متفقین پرداخته، با این کشورها متحد شدند. برخی از کشورها نیز پس از اشغال نظامی توسط حاکمانِ دستنشانده به این اتحادیه میپیوستند. با وجود این که اعضای اتحاد محور از ابتدا اهداف مشترکی را دنبال نمیکردند اما در آغاز با اقدامات دیپلماتیک به دنبال تأمین توسعهطلبیهای خود بودند؛ آلمان به دنبال بازپسگیری مناطق از دست رفته خویش در جنگ جهانی اول بود؛ ایتالیای فاشیست تحت رهبری موسولینی خواهان تأسیس دوباره امپراطوری روم در بالکان و آفریقا بود و ژاپن نیز ماجراجوییهای خود را در چین و آسیای شرقی دنبال میکرد.
سنگ بنای این اتحاد با امضای پیمانی بین آلمان و ایتالیا در اکتبر ۱۹۳۶ گذاشته شد. اول نوامبر همان سال موسولینی اعلام کرد تمامی کشورهای اروپا از آن پس باید بر محور رم - برلین باشند. این سخن باعث پدید آمدن اصطلاح جدیدی با عنوان «محور» شد. تقریباً به صورت همزمان قدم بعدی با امضای پیمان ضد کامینترن، یک پیمان ضد کومونیستی بین این آلمان و ژاپن برداشته شد. سال بعد ایتالیا نیز به این پیمان پیوست. «محور رم-برلین» سال ۱۹۳۹ با عقد قراردادی با عنوان «پیمان فولاد» بین آلمان و ایتالیا به یک اتحاد نظامی تبدیل شد. در نقطه اوج خود این اتحاد بر بخشهای گستردهای از اروپا، شمال آفریقا و شرق آسیا سلطه پیدا کرده بود. با این همه بین این سه کشور هیچگاه ملاقات سه جانبه صورت نگرفت و این کشورها از هماهنگی حداقلی برخوردار بودند. جنگ سال ۱۹۴۵ با شکست قوای محور به پایان رسید و اتحاد آنها از بین رفت.
سنگ بنای این اتحاد با امضای پیمانی بین آلمان و ایتالیا در اکتبر ۱۹۳۶ گذاشته شد. اول نوامبر همان سال موسولینی اعلام کرد تمامی کشورهای اروپا از آن پس باید بر محور رم - برلین باشند. این سخن باعث پدید آمدن اصطلاح جدیدی با عنوان «محور» شد. تقریباً به صورت همزمان قدم بعدی با امضای پیمان ضد کامینترن، یک پیمان ضد کومونیستی بین این آلمان و ژاپن برداشته شد. سال بعد ایتالیا نیز به این پیمان پیوست. «محور رم-برلین» سال ۱۹۳۹ با عقد قراردادی با عنوان «پیمان فولاد» بین آلمان و ایتالیا به یک اتحاد نظامی تبدیل شد. در نقطه اوج خود این اتحاد بر بخشهای گستردهای از اروپا، شمال آفریقا و شرق آسیا سلطه پیدا کرده بود. با این همه بین این سه کشور هیچگاه ملاقات سه جانبه صورت نگرفت و این کشورها از هماهنگی حداقلی برخوردار بودند. جنگ سال ۱۹۴۵ با شکست قوای محور به پایان رسید و اتحاد آنها از بین رفت.